الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
244
الغدير ( فارسي )
بنويسد و خود و يارانش را هر چه مىخواهد نام دهد . ( 1 ) 41 - على عليه السلام در دعاى دست نماز ظهر مىفرمود : خدايا ! معاويه و عمرو ( بن عاص ) و ابو اعور سلمى و حبيب و عبد الرحمن بن خالد و ضحاك بن قيس و وليد را لعنت كن . عائشه نيز پس از نماز عليه معاويه دعا مىكرد . روايت تاريخى اين مطلب را ، به تفصيل در جلد دوم غدير آورديم . 42 - معاويه نامه اى به ابو ايوب انصارى صحابى و دوست پيامبر خدا ( ص ) نوشت . ابو ايوب آن را به على عليه السلام اطلاع داد و چنين گفت : اى امير المؤمنين ! معاويه پناهگاه منافقان نامه اى به من نوشته است . . . ( 2 ) 43 - قيس بن سعد بن عباده - پيشواى قبيلهء خزرج - در نامه اى به معاويه مىنويسد : « . . . تو بتى بتزاده اى . از روى ناچارى و اضطرار مسلمان گشتى و آزادانه و به اختيار از آن بدر شدى . اظهار ايمانت ديرى نپائيد و نفاقت تازه نيست . . . ما انصار و پشتيبان دينى هستيم كه تو از آن بدر گشته اى و دشمن دينى هستيم كه تو به آن درآمده اى . « به عبارت ديگر چنين مىنويسد : « تو بت پرستى بت پرست زاده اى بيش نيستى . از روى ناچارى و اضطرار مسلمان گشتى و در آن براى اختلاف افكنى ماندى و آزادانه و به اختيار از آن بدر گشتى . خدا بهره اى از اسلام به تو نداد . اظهار ايمانت ديرى نپائيد و نفاقت تازه نيست . همچنان با خدا و پيامبرش در حال جنگى ، و يكى از قبائل مشرك و مهاجمى ، و دشمن خدا و پيامبرش و بندگان مؤمنش . . . » ( 3 ) 44 - وقتى براى معاويه بيعت گرفته شد ، « قيس » چنين گفت : « مردم ! بدى را به جاى نيكى اختيار كردهايد ، و عزت را با ذلت عوض كردهايد ، و ايمان را با كفر ، و پس از آنكه دوستدار و تحت حكومت امير مؤمنان و سرور مسلمانان و پسر عموى پيامبر جهانيان بوديد ، اكنون به اين حال در افتادهايد كه آزاد شدهء فرزند آزاد شده ، بر شما حاكميت يافته است و ذلت را بر شما تحميل مىكند و با شما به خشونت
--> ( 1 ) - كتاب صفين 584 + شرح ابن ابى الحديد 1 / 191 . ( 2 ) - شرح ابن ابى الحديد 2 / 280 . ( 3 ) - در جلد دوم غدير ، خوانديم .